قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

مقدمه 13

تاريخ نگارستان ( فارسى )

اين شخص كرده ( زيرا اسم او احمد و كنيه‌اش ابو على و چغانيست ) زيرا امير ابو على بسال 344 ه درگذشت يعنى 22 سال پيش از جلوس امير نوح و 39 سال قبل از لشكركشى سبكتكين بخراسان . پس رسالت ابى على بن محتاج از جانب امير نوح بسوى البتكين از محالاتست و در اين داستان ميگويد : اسكافى بر بديهه جواب كرد و اول بنوشت بسم اللّه - الرحمان الرحيم يا نوح قد جادلتنا فاكثرت جدالنا انتهى مؤلف دو سهو كرده يكى واقعهء عصيان ماكان بن كاكى را در عهد نوح بن منصور فرض مىكند و حال آنكه ماكان در عصر نصر بن احمد پادشاه سوم سامانى سركشى كرد و بر جرجان چيره شد و بسال 329 ه يعنى 39 سال پيش از نشست نوح بن منصور كشته شد . دوم سردار لشكريرا كه با ماكان جنگيد و او را بكشت سپهسالار تاش مىنويسد و حال آنكه باتفاق مؤرخين ابو على احمد بن محتاج چغانى بوده است . اصل در داستانى گفته : حسن بن سهل ذى الرياستين و فضل برادرش كه از آسمان درگذشتند تا بدرجه‌اى كه مأمون دختر فضل را خطبه كرد انتهى مؤلف ميان دو برادر خلط نموده ذو الرياستين لقب فضل بن سهل است و دخترى كه مأمون بستد پوران‌دخت حسن بن سهل است . و در داستانى گويد . المسترشد باللّه امير المؤمنين از شهر بغداد خروج كرد با لشكرى آراسته و تجملى پيراسته و خزينه‌اى بىشمار و سلاحى بسيار متوجها الى خراسان بسبب استزادتى كه از سلطان عالم سنجر داشت انتهى مؤلف سلطان مسعود سلجوقى را بسلطان سنجر اشتباه كرده است . چه باتفاق مؤرخين لشكر كشيدن مسترشد از بغداد به قصد جنك با سلطان مسعود بن ملكشاه بود . اصل در داستانى گويد : آورده‌اند كه سلطان يمين الدوله محمود رحمه اللّه روزى رسولى فرستاد به ماوراء النهر به نزديك بغراخان انتهى مؤلف اشتباه كرده است ايلك خان را به بغراخان كه بسال 373 ه درگذشته و معاصر بودن او با زمان شاهى محمود غزنوى كه بسال 388 ه جلوس كرده غيرممكن است . اصل مسعود سعد سلمان را بوجيرستان بقلعهء ناى فرستادند انتهى زندان مسعود سعد را از ابتدا تا انتها قلعهء ناى دانسته سهو است و چنانچه از اشعار مسعود سعد سلمان خود برآورده مىشود آنست كه وى دوبار بزندان افتاد . يكم ده سال در عهد سلطان ابراهيم غزنوى هفت سال از آن در دو قلعهء سود و دهك و سه سال ديگر در قلعهء ناى دوم در عصر سلطان مسعود بن ابراهيم هفت يا هشت سال در قلعهء مرنج پس اينكه مىنويسد : و مدت حبس او بسبب قربت سيف الدوله دوازده سال بود سهو است و درست ده سال است . و در پايان همين داستان گويد : از سلطان عالم غياث الدنيا و الدين محمد بن ملكشاه